محمد مفيد مستوفى بافقى
452
جامع مفيدى ( فارسى )
اين مصرع در تاريخ فوت او گفته ، تاريخ : از برم « ملا مدامى » همچو « نور » از ديده شد شيخ محمد مسيح ساكن « محلهء سرسنگ » كه به زيور صلاح آراسته و با روزگار در ساخته و در كمال مردمى با مردم سلوك مىنمايد ولد ملا مدامى است . مفيدا ملا غياث بزاز در كمال صلاح بود و گاهى به نظم اشعار اشتغال مىنمود . اين دو بيت از جمله اشعار اوست ، نظم : زلف پرتاب تو در آتش نهد زنجير را * برق پيكان تو همچون شمع سوزد تير را گريهء ما را سبب جز لعل شكربار نيست * غير شيرين هيچ باعث نيست جوى شير را خواجه محمد ظهير مخملباف به اكتساب فضل و كمال ، كمال سعى نموده در زمرهء آدميزادگان آن ولايت و در سلك ناظمان مناظم سخنگذارى انتظام داشت و پيوسته به اداى وظايف و عبادات اشتغال مىنمود . در شهور سنهء ثمانين بعد الف [ 327 ب ] متوجه رياض جنت گشت . ازو سه پسر سعادتمند صالح عابد به يادگار ماند : ولد اكبر خواجه محمد صفى است كه به زيور صلاح و تقوى آراسته و به لطف طبع و كثرت فهم معروف گشته در اثناى محاورات اكثر اوقات كلام موزون بر زبانش مىگذرد . و اين بيت از نتايج طبع اوست كه در حين تحرير به خاطر بود ، شعر : گو اختر ما زير فلك اوج نگيرد * خورشيد چو بر اوج رسد وقت زوال است و ديگرى خواجه محمد مفيض كه به صفت عبادات علم گشته ، و ثالث خواجه محمد مجيد است كه اوقات فرخنده ساعات به كسب علوم دينيه مصروف مىدارد .